تو دل یه مزرعه یه کلاغ روسیاه
هوایی شده بره پابوس {امام رضا}
اما هی فکر میکنه اونجا جای کفتراس
آخه من کجا برم یه کلاغ که رو سیاس
من که تویه سیاهیا از همه رو سیاترم
میون کبوترا با چه رویی بپرم
کلاغ عاشق ما
یه دلش میگفت برو یه دلش میگفت بمون
که یهو صدایی گفت تو نترسو راهی شو
به سیاهی فکر نکن تویه زاعری برو
من که تو یه سیاهیا از همه رو سیاترم
میون اون کبوترها با چه رویی ببرم
نوشته شده در
دوشنبه 11 آبان ماه سال 1388
ساعت
6:43 PM
توسط
